ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

ترنم این روزهای ما + عکس

سلام  به عشقم و همه دوستای گلمون ترنمی ببخشید مامی دیر به دیر می یام آخه خیلی شما وقتم و پر کردی و اصلا وقتی برای وب نویسی برام نگذاشتی ;)) ولی الان که خوابیدی می خوام تند تند از احوالات این روزها برات بنویسم   سری قبل کلی از کارهات رو یادم رفته بود که وقتی یکی یکی انجام میدادی یادم می افتاد که این از قلم افتاده آخه اینقدر ناقلا شدی و کارهای بامزه میکنی که هر چی بنویسم باز هام کلیش از قلم افتاده مثلا یاد گرفتی با صدای بلند هی راه بری و صدا بزنی بـــــــابا و بابایی هم مرتب بگن جونم و به همین ترتیب مـــــــــــــــــــاما و بنده بگم جان ماما و حتی بابایی و مامی رو هم هر از چند گاهی که خودت و لوس میکنی میگی. وقتی بابا میپرسن...
11 مهر 1391

ما بعد از تقریبا دو ماه برگشتیم خونه , هورااااااااااااااا

سلام ما برگشتیم خونه , خیلی خوشحالم واقعا دلم برای خونه تنگ شده بود .فکر می کردم ترنم خیلی اذیت کنه اما دیدم که ترنم هم خیلی دلش برای خونه تنگ شده بوده . به محض ورود به خونه ترنمی رفت سراغ سبد اسباب بازی هاش و همچنین سراغ زیر لیوانی ها ی زیر میز که بازی با اونا کار هر روزش بود کلی تعجب کردم که چطوری یادش مونده بعد وقتی داشتیم با بابایی صحبت می کردیم دیدم که حلقه اسباب بازیش رو که آبی ,دم دهنش گذاشته و میگه بلو... وایییییییییییییییییییی یک لحظه شوکه شدم , این همون بازی که من ٢ ماه پیش باهاش انجام میدادم و حلقه های رنگی رو یکی یکی جلوی دهنم می گرفتم و رنگاشون و به انگلیسی بهش می گفتم , اون موقع ترنمی اصلا بلد نبود خیلی حرف بزنه, ...
1 مهر 1391

ترنم 15 ماه شد

سلام به دختر شيرينم و همه دوستاي خوبمون   ببخشيد دير اومدم ، واقعا تو مسافرت تنظيم وقت كار سختي همين جمعه يعني 31 شهريور مسافرت ما هم تموم ميشه و بر ميگرديم كيش ، واي كه چقدر دلم براي خونه تنگ شده . ترنمي من ، شما توي اين مدت كلي كارهاي تازه ياد گرفتي و كلي شيرين تر هم شدي ، سعي مي كنم تا جايي كه يادم مي ياد برات بنويسم اعداد رو ياد گرفتي يك ، دو ، سه ، چار ، پن، شيش، هف ، و ده رو مي گي البته هر دفعه با يك ترتيب متفاوت  ولي وقتي از پله ها بالا ميري يا ميخواي تو خيابون من و بابايي دستاي شما رو بگيريم و بلند كنيم و يا داري كيف آرايشي ماماني رو دونه دونه خالي ميكني  يك تا سه رو خوب ميخوني .ديگه خيلي بامزه با نچ نچ و...
27 شهريور 1391

عكس هاي ترنمي

سلام به ترنمم و همه دوستاي گلمون از اونجايي كه هنوز در مسافرت به سر مي بريم خيلي وقت نميشه كه مطلب و خاطره اي  بنويسم انشاا... بعدا جبران مي كنم . اين هم چند تا عكس از جوجوي دوست داشتني ما  چند تا ديگه هم هست كه در اولين فرصت اضافه مي كنم . ترنمي دوستت دارم و براي تو نفس ميكشم دختر قشنگم. ...
16 شهريور 1391

روز تعطیل کنار بابایی و ترنم جون

امروز بابایی جون خونه بودن و کلی خوش گذشت و با خانواده عمو محسن رفته بودیم رستوران که شما هم کلی آتیش سوزوندی این هم چند تا عکس از امروز بـــــــــــــــــــــــــوس   ترنم , مشغول بازی با بابایی رستوران به مناسبت روز پدر ساعت دوازده نیمه شب مثلا وقت خواب ...
27 مرداد 1391

كارهاي تازه از ترنم +عكس

سلام به همه دوستاي خوب وبلاگيمون ترنمم ميخوام از كارهاي تازه ات برات بنويسم ، جوجه مهربون.     ما همچنان در مسافرت بسر ميبريم و خيلي هم داره خوش ميگذره خدا رو شكر، ترنم من ، اين روزها ياد گرفتي نماز بخوني ،بابا جون ،مامان جون،و حتي پدر جون رو چندين بار  گفتي البته گذرا  بعد چند باري تكرار ميكني ولي هر وقت خودت دلت  بخوات .چند بار به بابا جون گفتي مامان جون .تازگي متوجه شديم كه ني ني كوچولوي ما خيلي با ادب تشريف دارن و و قتي مي خواي به وسائل هر كسي دست بزني.اول اجازه ميگيري و تا وقتي كه مي گيم دست نزن امكان نداره دست بزني البته نق ميزني تا اينكه بگيم اشكالي نداره مي توني دست بزني. چند روزه پيش پدر جون به...
27 مرداد 1391